• بخش های پایگاه
  •  

     

    Publication *** Publication *** 2012 *** Le linguiste ETE 2 /2012 :, Revue internationale en Science du langage : ISSN 2251-97X

     

    ۲۸ مهر ۱۳۹۱

    Thèse de doctorat de AZARI NADJAF ABAD Allahverdi Réf: ISSN 2251-970X LE LINGUISTE ÉTÉ 2012, Hors-série 2 : LA STRUCTURE ACCENTUELLE ET RYTHMIQUE DU PERSAN MODERNE ET DE SES LANGUES DE CONTACT. Identifiant LE LINGUISTE ISSN 2251-970X, hors-série 2, été 2012 :364 pages- in8 – Disponible au format in8 couverture cartonnée, prix 25 euros+frais de transport. Publié sous la direction de Madame le professeur Anne Lacheret Professeur des Universités Paris Ouest Nanterre, Université Paris Ouest, Nanterre la défense, UFR LLPHI, Laboratoire MODYCO UMR 7114, Sciences du Langage.

    ۲۰ مرداد ۱۳۹۱

    به نام آنکه زیباست و زیبائی را دوست میدارد

    سر آغاز

    فصلنامۀ زبانشناس، مجلهای چهار زبانه و بین المللی است که به بررسیهای علمی و پژوهشی و تحقیقات دست اول در حوزۀ علوم زبان با همکاری علمی برخی از دانشگاههای معتبر جهان همّت گمارده است و تحقیقات و پژوهشها در ایران و در جهان شامل زمینههای گسترده نظری و علمی و تحلیلی زیر است:

    -زبانشناسی، آواشناسی، واجشناسی، تجوید، ترجمه و ترجمهشناسی، تربیت استاد زبان و مترجم،

    -بررسیهای فرهنگی و آئینی، زبان و طنز، آموزش و یادگیری زبانها و فراگیری تکلم زبان مادری کودکان،

    -کاربرد زبانشناسی در علوم دیگر، آموزش زبانهای زنده، بررسی ساخت گفتگو، نمایشنامه و داستاننویسی،

    -عروض و شعر شناسی، فرهنگ عامه، ادبیات کودکان و نوجوانان، ادبیات عامه و شفاهی و روانشناسی زبان،

    - بررسی لهجهها و گویشهای فلات ایران، جمعآوری قصهها، افسانهها، ضرب المثلها و جامعهشناسی زبان،

    -بررسی علمی کتب زبان، سرودههای مذهبی، صوت و آهنگ‌‌شناسی موسیقیائی نوحهها و سرودههای موزون،

    -بررسی علمی زبانهای رسمی، زبانهای شفاهی، آواشناسی، آهنگ و آهنگینهشناسی ترانهها و لالائیها،

    -بررسی زبانهای عامیانه، کوچه و بازار و گونههای زرگری، واجشناسی و ساخت تکیه در این گونههای زبانی،

    -بررسی زبان رسانهها، جامعهشناسی و مردمشناسی فرهنگی و کاربردشان در آموزش فارسی و زبانهای زنده،

    - بررسیهای تطبیقی دستور زبان و ادبیات ، انواع دو زبانگی، لکنت زبان، گفتار درمانی، مطالعه و شناخت کارکرد زبان در مغز،

    -فرهنگنویسی و بررسی نو آوریهای واژگانی، تمدن و ارائۀ نظریههای جدید زبانشناسی و عروض تطبیقی.

    در آغاز کار دو پیششمارۀ ویژه در فروردین و اردیبهشت۱۳۹۱ در برنامۀ چاپ قرار دادیم. هر دو شماره را در قلمرو زبان فارسی، ترکی و فرانسه و ترجمه با دو عنوان متفاوت به زیور چاپ آراستیم تا بتوانیم میدان تلاشهای علمی و پژوهشی آیندۀ فصلنامۀ زبانشناس را گویاتر مشخص کنیم. موضوع اصلی این شمارۀ ۲ تابستان ۱۳۹۱ علاوه بر چند مقالۀ علمی، پیرامون آموزش سمعی و بصری ساخت یکپارچۀ زبان فرانسه و فارسی شکل گرفته است. پیش‌شمارۀ دوم هم به شناخت علمی ساخت تکیه و آهنگینههای زبان فارسی و زبانهائی اختصاص یافت که طی قرنهای گذشته با زبان فارسی در تماس بودهاند و هنوز هم در تماس هستند. زبان اصلی پیششمارۀ اول را فرانسه و فارسی انتخاب کردیم و زبان پیششمارۀ دوم فقط زبان فرانسه است تا بتوانیم مشکلات آموزش زبان فارسیو ساخت تکیۀ زبان فارسی و زبانهای در تماس با آن را بهتر و با شیوهای کاملاً علمی به جامعۀ علم زبانشناسی فرانسوی زبان در جهان بشناسانیم:

    - مشکلات آموزش زبان فارسی پایه به زبان پژوهان چینی تبار و راه حلهای علمی

     و بررسی اجمالی تفاوتهای زبان چینی و زبان فارسی و چند مقاله به زبان فرانسه و فارسی،

    - La structure accentuelle et rythmique du persan moderne et de ses langues de contact.

    فصلنامۀ زبانشناس آمادگی کامل دارد در صورت دریافت نوشتههای علمی طولانی چه تکنگاری، چه مجموعه مقالات، چه گزارشات صرفاً علمی، چه بررسیهای علمی به زبانهای فارسی، عربی، ترکی، فرانسه و حتی دیگر گویشها و لهجههای فلات ایران خارج از معمول برای علاقمندان به زبان و فرهنگ فلات ایران به صورت پیوست فصلنامۀ زبانشناس یا ویژهنامه منتشر نماید. در هر صورت، زبان مقالهها، تکنگاریها، تحلیل و نقدها و قصهها و هرگونه گزارش علمی، فرهنگی و آئینی میتواند همزمان به یکی از زبانهای فصلنامۀ زبانشناس به زبان ترکی، فارسی، فرانسه یا عربی باشد.

    اعضای هیئت تحریریه و هیئت علمی فصلنامۀ زبانشناس از استادان برجستۀدانشگاههای معتبر دولتی فرانسه، الجزائر، عراق، گرجستان و ایران به شرحی که در زیر آمده، با فصلنامۀ زبانشناس همکاری علمی دارند و هر کدام از اعضاء در یکی از شمارههای فصلنامه ـ بسته به اعتبار علمی و دانشگاهی و تخصّصشان ـ سر دبیر مهمان خواهند بود. هیئت تحریریۀ فصلنامهبینالمللیعلمی، پژوهشیو تحلیلی چهار زبانهزبانشناس در حوزۀ زبان فارسی، ترکی، عربی و فرانسه به شرح زیر است:

    الف) استادان اهل قلم دانشگاههای اروپا، آفریقا و آسیا

    1.               Madame le professeur Mary-Annick Morel "Professeur émérite, université de Paris 3 – Sorbonne Nouvelle".

    2.               Madame le professeur Anne Lacheret Professeur des Universités Paris Ouest Nanterre, Université Paris Ouest, Nanterre la défense, UFR LLPHI, Laboratoire MODYCO UMR 7114, Sciences du Langage

    3.         Madame le professeur Akhvlediani Tsiuri, Université d’Etat de Tbilissi, faculté des langues et de la littérature de l’Europe.

    4.               Madame le professeur Kéthy Gabounia, Chef du Département des Langues Romanes, l’Université d’Etat Ivané Djavakhichvili de Tbilissi

    5.         Madame le Professeur Kétévan Djachy, Professeur Titulaire du Département de Romanistique à l’Université Ilia de Tbilissi, Chevalier dans l’Ordre desPalmes académiques.

    6.         Jean-Luc Minel, professeur des universités, directeur du Laboratoire Modyco, UMR 7114 Université Paris Ouest Nanterre la Défense CNRS- Université Paris Descartes.

    7.               Prof. Dr. Aoussine SEDDIKI"Sciences du Langage et Didactique de l’Allemand"Directeur du Laboratoire de Recherche Scientifique : "Traduction et Méthodologie – TRADTEC" – Université d’Oran.

    8.         Dr. Mohammad Zuhair Zaidan, professeur de littérature, Directeur des services scientifiques et des relations culturelles. Université de Mossoul –Irak.

    ب) استادان اهل قلم دانشگاههای ایران

    1.          دکتر محمد رضا راشد: استادیار زبان و ادبیات فارسی،

    2.          دکتر رضا اشرف زاده: استاد زبان و ادبیات فارسی و عرفانی،

    3.          دکتر مریم جهانتیغ: دانشیار زبان و ادبیات فارسی، ،

    4.           دکتر محمد بارانی: دانشیار زبان و ادبیات فارسی، ،

    5.          دکتر محب علی آبسالان: استادیار زبان و ادبیات عرفانی،

    6.          دکتر مهدی محمدی نیا: استادیار زبانشناسی همگانی و آموزش زبان ،

    7.          دکتر محمد علی غلامی نژاد: استادیارزبانو ادبیات فارسی و آموزش فارسی،

    8.          دکتر کرمعلی قدمیاری: استادیارزبانو ادبیات فارسی و متخصص زبان ترکی،

    9.          دکتر شهر زاد ماکوئی: استادیار زبان و ادبیات فرانسه، متخصّص زبان ترکی،

    10.      دکتر آنِت آبکه: استادیار زبان و ادبیات فرانسه، متخصّص زبان ارمنی،

    11.      اللهوردی آذری نجفآباد:دکتر در علوم زبان: زبانشناسی و آواشناسی همگانی، متخصّص روشهای سمعی وبصری آموزش زبان فارسی و فرانسه، زبانآموزی، پدید آورندۀ کتابهای آموزش زبان فارسی، فرانسه و عربی، نویسنده و مترجم در حوزۀ ادبیات کودکان و نوجوانان و متخصّص آموزش زبانهای زنده: ترکی، عربی، فرانسه و فارسی.

     

     

    ۰۲ مرداد ۱۳۹۱

     

    مطالب فصلنامه زبانشناس شماره ۱ بهار ۱۳۹۱

     

    1) مقالات فارسی

    توصیف واج‌ ها و هجاهای لهجۀ مَکّرانی-لاشاری در زبان بلوچی۱۱
    بررسی نقش و کارکرد تمیز اسنادی در زبان فارسی ۳۵
    بررسی واژگان گویش کُرته متداول در قلعه‌ گنج ۵۷
    تاجر تو چه تجارت می‌ کنی؟ بررسی ساخت‌آوائی بازی‌ های کلامی در الگوهای گفتاری ۷۱
    حرف زدن چیست و چگونه باید خوب فارسی حرف زدن یاد بدهیم؟۹۵

     

    2) مقالات فرانسه

    La logique des devinettes : structure, sens, texte 3
    Stabilité et variations des éléments phonotactiques dans des langues romanes 13
    Les fondements théoriques de la narratologie 21
    Les stratégies de lecture en FLE 29
    Les aspects linguo-culturels de la communication phatique en français, en espagnol et en géorgien45
    L’étude comparée des paronymes en français et en géorgien57

    فصلنامۀ زبانشناس/ دیلچی/ الألسنی/LE LINGUISTE

    هیئت تحریریۀ فصلنامۀ بین المللی در علوم زبان چهار زبانۀ زبانشناس

    دکتر محمد رضا راشد محصل : استادیار زبان و ادبیات فارسی،

    دکتر محمد بارانی: دانشیار  زبان و ادبیات فارسی،

    دکتر مریم جهان تیغ: دانشیار  زبان و ادبیات فارسی،

     

    دکتر رضا اشرف زاده: استاد زبان فارسی و ادبیات عرفانی دانشگاه آزاد

    دکتر محب علی آبسالان: استادیار زبان وادبیات عرفانی،

    دکتر کرمعلی قدمیاری: استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه،

    دکتر مهدی محمدی نیا: استادیار زبانشناسی همگانی  و آموزش زبان،

    دکتر محمد علی غلامی نژاد: استادیارزبانوادبیات فارسی و استاد آموزش فارسی،

    دکتر شهر زاد ماکوئی: استادیار زبان و ادبیات فرانسه، متخصّص زبان ترکی ،

    دکتر آنت آبکه: استادیار زبان و ادبیات فرانسه، متخصّص زبان ارمنی .

    صاحب امتیاز: الله وردی آذری نجفآباد، مدیر خانۀ زبان و فرهنگ

    مدیر مسئول: الله وردی آذری نجفآباد

    سر دبیر مهمان : دکتر کتوان جاشی استاد دانشگاه ایلیا- تفلیس

    سر دبیر: دکتر مهدی محمدی نیا استادیار دانشگاه ولایت ایرانشهر

    معاون سر دبیر: مهندس زبانشناس مریم رحیمی کارشناس ارشد زبانشناسی همگانی

    مدیر اجرائی: سّید حیدر بیات

    مدیر داخلی و فروش: حسین فتاحی

    سر ویراستار زبان فارسی و ترکی : فتح الله ذوقی
    حروفچینی و صفحهآرائی : مریم محمدی

    مدیر برنامه ریزی رایانهای و تحلیل صوت: مهندس حامد برهانی

    مدیر فروش خارج از کشور: مهندس محمّد آذری نجف‌آباد

    ناشر: الله‌ وردی آذری نجف‌آباد، خانۀ زبان و فرهنگ با همکاری سر زمین سبز و آئینۀ اندیشه

    برقنامۀ اشتراک و پایگاه خانۀ زبان و فرهنگ:

    www.zabanvafarhang.com, www.le-liguiste.com, www.zabanvafarhang.ir, lcfeniran@gmail.com

     

    ۲۹ خرداد ۱۳۹۱

     

    به نام  آن­ که زیباست و زیبائی را دوست می ­دارد.
    به قلم : الله وردی آذری نجف ­آباد
    دکتر در علوم زبان: زبان شناسی و آواشناسی همگانی

    متخصص روش­ های سمعی و بصری و زبان آموزی 

    مدیر

    خانه زبان و فرهنک

    مدیر مسئول فصلنامه زبانشناس

    صاحب امتیاز فصلنامه زبانشناس

    www.zabanvafarhang.com

    www.zabanvafarhang.ir

    lcfeniran@yahoo.fr

    zaban1001@gmail.com

    www.le-linguiste.com

    www.le-linguiste.ir

     

    مشکلات آموزش زبان فارسی پایه به زبان‌ پژوهان چینی‌ تبار و راه حل های علمی

     و بررسی اجمالی تفاوت های زبان چینی و زبان فارسی

    چکیده

    در این مقاله تلاش شده است به واج آرائی، ساخت آهنگینه‌ ها و ضرب آهنگ های زبان فارسی و ساخت زبان چینی توجه شود و تفاوت نواخت های چهارگانۀ هجا در زبان چینی و ساخت تکیه در کلمات زبان فارسی و ضرب آهنگ های آن مورد بررسی علمی قرار گیرد. شیوه‌ های دستیابی به یادگیری تند و شتابان زبان فارسی با روش سمعی و بصری ساخت یکپارچۀ تخته نور افشان و شیوۀ گنجواژۀ زبان چینی و تداخل های دو زبان تجزیه و تحلیل شود و سر انجام دشواری های آموزش فارسی به زبان پژوهان چینیتبار و آفریقائی مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد که چگونه باید زبان‌پژوهان را هم به سوی حرف زدن، بیان آزاد و حفظ گفتگوهای روزمره و خودیسازی و تملک ساختهای زبانی، تمللک پدیده‌های زبر زنجیری کلام و ساختهای صرفی و نحوی بکشانیم  و آنان را  به سوی بیان آزاد و درست ادا کردن  تکیه‌های کلمات در جمله و در گروه کلمات و آهنگهای افتان و خیزان جمله‌های زبان فارسی سوق دهیم.

    کلید واژه‌ها

     پدیده‌های زبر زنجیری آهنگ افتان و خیزان، تکیه، آموزش زبان فارسی، روش سمعی و بصری ساخت یکپارچه، زبان چینی، نواختهای چهارگانه (نواخت بلند و تخت، نواخت خیزان، نواخت افتان-خیزان و نواخت افتان)، غربال صوتی، تداخلهای زبانی و تفاوتهای فارسی و چینی.



     

    مسلم است که زبان‌پژوهان چینی و آفریقائی[1] به ایران آمدهاند به این امید که فارسی یاد بگیرند، آنان در مدّت اقامت خود در ایران، چارهای جز فارسی آموختن ندارند. بنا بر این، سوال اساسی این است که در طول آموزش زبان فارسی، چه امکان علمی و چه شیوۀ آموزشی باید در اختیار این دسته از زبانپژوهان قرار گیرد تا در جریان و امر یادگیری زبان فارسی نه تنها دلسرد نشوند بلکه فارسی حرف زدن را با علاقه و اشتیاق دنبال کنند.

    بر خلاف زبان فرانسه و اکثر زبانهای زنده، زبان چینی زبانی است نواختدار. هر کلمۀ تک هجائی در زبان چینی با چهار نواخت مختلف ادا میشود و هر نواخت هجائی معنی مختلفی دارد. حال آنکه زبان فارسی همچون فرانسه، زبان نواختدار نیست و زبانی است تکیهبر. طبق قاعدۀ کلّی، کلمه‌های فارسی اگر فعل باشند، اغلب تکیۀ اغازین دارند و اگر اسم، مصدر یا صفت و قید باشند به جز چند استثناء همه تکیۀ پایانی میگیرند[۲]. به طور کلی کلمههای فارسی در اغلب موارد در بافت جمله تکیه دارند[۳]. گاهی این تکیهها در جمله تکیۀ اصلی کلمه باقی میمانند و گاهی نیز به تکیۀ دوم بدل میشوند. اما هجاها در زبان چینی در بافت جمله همواره نواخت هجائی خود را حفظ میکنند و گاهی نیز از ترکیب و در کنار هم قرار گرفتن نواخت هجاها در بافت کلام نیم نواختهای دیگری در بافت جملۀ چینی پدیدار میشود .

    شمار واجهای زبان چینی با توّجه به چهار نواخت بیشمار است. به طور مثال اگر فقط به سه حرف آخرالفبای x, y, z زبان چینی که شصت و هشت ترکیب هجائی دارد، توجّهکنیم، میبینیم که اگر چهار نواخت زبان چینی در این الفاظ پیاده شود، تعداد هجاهای واجگونۀ نواختدار این سه حرف به بیش از چند صد صوت مختلف با نواختهای مختلف میرسد. بهعنوان نمونه در اینجا فقط، تغییرات معنائی دو لفظ تکهجائی و را آوردهایم که خود شامل هیجده ساختواژه (صفت، اسم، فعل و قید) و دارای بیش از سی معنی مختلف است :



    [1] در یک کلاس آموزش مکالمۀ فارسی سمعی و بصری بیست و دونفر زبان‌پژوه شرکت داشتند که چهار نفر آفریقائی فرانسه زبان و بقیۀ زبان پژوهان همه چینی تبار بودند. این گروه قبلاً در یک دورۀ آموزش فارسی سنتی فشرده با خط فارسی آشنائی پیدا کرده بودند. این عده اصلاً قادر به حرف زدن فارسی نبودند. درک شنوائی آنان بسیار اندک بود ولی همه به یادگیری زبان فارسی علاقه شدیدی داشتند تا بتوانند با فارسیزبانان ارتباط بر قرار کنند.

    [2] Allahverdi Azari Nadjaf Abad, La structure accentuelle et rythmique du persan moderne et de ses langues de contact. Thèse de docorat, soutenué le 18 Mars 2010, à l’Université Paris Ouest Nanterre La Défense.

    [3]در بافت دو جمله "مرده بدم، زنده شدم" دو کلمۀ مرده و زنده و استثناً دو صیغۀ ماضی بدم و شدم تکیه پایانی دارند که تکیۀ دو کلمه، تکیۀ اصلی تکیه نخستین و تکیۀ صیغههای فعلی تکیۀ ثانوی یا تکیه دومین است. رجوع کنید به علی محمد حق شناس آوا شناسی (تکیه: ۱۲۲-۱۲۴) انتشارات آگاه 1356.

     

     

    برای مطالعه ادامه این مقاله این جا کلیک کنید.

     

    همچنین می توانید این مقاله را در پیش شماره ۱ فصلنامه زبانشناس مطالعه فرمائید.

     

    برچسب :
    ۲۶ دی ۱۳۸۹

     

     

    Leçon 1

    1. 1. Pierre et Mireille font connaissance

    Personnages ; Pierre, Mireille, Le présentateur
    PIERRE (1). — Attention, Mademoiselle! (2)
    MIREILLE. — Merci, Monsieur! (3)
    PIERRE. — Je vous en prie. (4)
    MIREILLE. — Voilà un taxi! (5)
    PIERRE. — Taxi! (6)
    MIREILLE, (au chauffeur). — 6, rue Montmartre, s’il vous plaît. (7)
    PIERRE. — Vous avez mal? (8)
    MIREILLE. — Oui, j’ai mal. (9)
    PIERRE. — Je vais avec vous. (10)
    MIREILLE. — Vous êtes étudiant? (11)
    PIERRE. — Non, je suis dessinateur. (12) Et vous, vous êtes étudiante? (13)

    MIREILLE. — Non, je suis dactylo. (14)

    PRÉSENTATEUR. — Dactylo? Dessinateur? Vous comprenez? Non? (15)

    Regardez. Voilà une dactylo. Voilà un dessinateur. (16)
    PIERRE. — M. D.! Vous vous appelez Marie? (17)
    MIREILLE. — Non. Je m’appelle Mireille, Mireille Deschamps. (18)
    Et vous, comment vous appelez-vous? (19)
    PIERRE. — Moi, je m’appelle Pierre Bertin. (20)
    MIREILLE. — Ah! Voilà la rue Montmartre. (21)
    PIERRE. — Vous habitez rue Montmartre? (22)
    MIREILLE. — Oui, Et vous? (23)
    PIERRE. — Moi, j’habite place de la Bastille. (24)
    MIREILLE (quittant Pierre). — Merci. Monsieur. (25) Au revoir, Monsieur.
    PIERRE. — Au revoir, Mademoiselle. (26)

    Ils se font des politesses. Mais regardez! Mireille a laissé dans le taxi ses gants et son foulard… (27)

    2. identifions personnes et objets

    Personnages : Le présentateur, Mireille.
    PRÉSENTATEUR. — Voilà un jeune homme. C’est Pierre. (1) Il est dessinateur. (2)

    PRÉSENTATEUR. — Qui est-ce? (5) C’est Mireille. (6) PRÉSENTATEUR. — Qui est-ce? (7) C’est Pierre. (8)
    MIREILLE. — Voilà un taxi! (9)
    PRÉSENTATEUR. — Qu’est-ce que c’est? (10) C’est un taxi. (11)
    PRÉSENTATEUR. — Voilà une serviette. (12) Qu’est-ce que c’est? (13)
    C’est une serviette. (14)
    PRÉSENTATEUR. — Voilà des gants. (15) Qu’est-ce que c’est?
    (16) Ce sont des gants. (17)

     

    Unité Initiale: leçon 15

     

    Voilà Notre-Dame de Paris!1 

     

     

    Dialogue 1 :  Vous êtes à Paris?2                    

     Jeune fille 1 :     Bonjour Monsieur !
    Jeune homme :   Bonjour Mademoiselle !
    Jeune fille 1:Quelle heure est-il, Monsieur?3

    Jeune homme :  Il est huit heures pile.

     

    Jeune fille : Vous êtes pressé, Monsieur ?
    Jeune homme: Oui, Mademoiselle ! Je suis très pressé.
    Jeune fille 2 : Qui est-ce ?
    Jeune fille 1 : C’est Monsieur Rashidi !
    Jeune fille 2 : Il est employé !
    Jeune fille 1 : Non, non ! Il est professeur.
    C’est mon professeur.
    Jeune fille 2 :    Qu’est-ce qu’il fait !
    Jeune fille 1 :    Il est professeur de physique !
    Jeune fille 2 :    Il est gentil !
    Jeune fille 1 :    Oui, il est très gentil !
      

     اصطلاحات و واژه ها

     

     Faculté [fakylte] n. m. <دانشکده> nom : i) dispositions, moyens, dons, ii) intellect, capacités mentales:
    avoir [avwaR] de brillantes <استعداد درخشان داشتن>facultés

    1. J’ai, tu as, il a, elle a, on a,
    2. Nous avons, vous avez, ils ont, elles ont.

    Avoir [avwaR] une faculté de travail <استعداد کاری را داشتن> :

    Ne plus avoir toutes ses facultés <قدرت ذهنی خود را از دست دادن> : perdre l’usage de certaines activités mentales. 

    Faculté [fakylte] n. m. <دانشکده> nom : <موسسۀ آموزش عالی>établissement d’enseignement supérieur

    1. La faculté : établissement d’enseignement supérieur.

    Il a l’âge d’aller à la faculté.

    Faculté [fakylte] n. m : Ensemble des professeurs…

    2٫ La faculté<دانشکده>

    3. La faculté de droit<دانشکدۀ حقوق>.
    4. La faculté des Lettres <دانشکدۀ ادبیات>
    5. La Faculté <دانشکدۀ پزشکی>, la faculté de médecine.

     

      Présentateur   

     

    0.  Voilà une montre !
    1.  Voilà une horloge.
    2.  Voilà une aiguille.
    3.  Voilà un cadran.
    4.  Quelle heure est-il ?
    5.  Il est midi.

     

    0.  C’est une montre.
    1.  C’est une horloge.
    2.  C’est une aiguille.
    3.  C’est un cadran.
    4.  Quelle heure est-il ?
    5.  Il est minuit.

     

     

     Savoir-faire 5a. 

     

     

    Quelle heure est-il ?    Il est une heure.
    Il est 5 heures.            Il est cinq heures.
    Quelle heure est-il ?    Il est 6 heures. Il est six heures.

    Quelle heure est-il ?    Il est une heure.
    Il est 7 heures.            Il est sept heures.
    Quelle heure est-il ?    Il est une heure.
    Il est 8 heures.            Il est huit heures.

    Quelle heure est-il ?   Il est 9 heures. Il est neuf heures.
    Quelle heure est-il ?   Il est 10 heures. Il est dix heures.

    Quelle heure est-il ?   Il est 11 heures. Il est onze heures.
    Quelle heure est-il ?   Il est midi. Il est midi pile.
     

    Quelle heure est-il ?   Il est 1 heure. Il est une heure.
    Quelle heure est-il ?   Il est 2 heures. Il est deux heures.

    Quelle heure est-il ?   Il est 3 heures. Il est trois heures.
    Quelle heure est-il ?   Il est 4 heures. Il est quatre heures.

    Quelle heure est-il ?   Il est 10 heures 3.
    Quelle heure est-il ?   Il est 10 heures 10.
     

    Quelle heure est-il ?   Il est 4 heures pile.
    Quelle heure est-il ?   Il est 5 heures 5.

    Quelle heure est-il ?   Il est midi quart.
    Quelle heure est-il ?   Il est 2 heures moins 6.

     

     Savoir-faire 5b.

     

     0. Qu’est-ce que c’est?    C’est un bonhomme de neige.

     1. Qui est-ce ?                  C’est Ali.
    2. Qui est-ce ?                  C’est Sara.
    3. Qu’est-ce que c’est?    
    C’est un chapeau.
    4. Qu’est-ce que c’est?    
    C’est une écharpe.

      Parler et communiquer

     Dialogue 5 : À Mehr Abad

     Monsieur Ahmadi : Bonjour, Monsieur Rashidi.
    Monsieur Rashidi : Bonjour, Monsieur Rahimi.

    Ça va ? Ça va. Vous allez bien? - Très bien merci. 

     Objectif 5b. : Lexique

    un chauffeur, Madame, Monsieur, un appareil photo, un fils, un garçon, un livre, un taxi, un ordinateur, une femme, une fille, une photo, une valise, voici, voilà, ici, là, venir de, aller à, et.

     

     Objectif 5c. : Grammaire

    Mots interrogatifs :     Qui est-ce ?

    Qu’est-ce que c’est ?   Où ?    D’où ?
    Mots présentatifs :      C’est… voilà, voici.
    Adverbes : ici, là, là-bas.
    Conjugaison des verbes : aller à, venir de,

     Grammaire de base 5 

      grammaire de base 5a.

     Aller à <به جائی رفتن> Venir de <از جائی آمدن>

    Je vais à Ispahan.     Je viens de Paris.
    Tu vas à Qom.          Tu viens de Rom.
    Il va à Meched.         Il vient de Paris.
    Elle va à Téhéran.    Elle vient de Paris.
    Ali va à Qom.           Ali vient de Rom.

      grammaire de base 5b. : Où est-ce que…?

     Aller à <به جائی رفتن> Où est-ce que…?

    Je vais à Ispahan.     est-ce que je vais ?
    Tu vas à Tabriz.      
    est-ce que tu vas ?
    Il va à Meched.       
    est-ce qu’il va ?
    Elle va à Téhéran.   
    est-ce qu’elle va ?
    Ali va à Qom.           est-ce que Ali va ?
     

     Grammaire de base 5c. :   D’où est-ce que…? 

    Venir de <از جائی آمدن> Venir de <از جائی آمدن>


    Je viens de Paris.        
    D’où est-ce que je viens ?
    Tu viens de Madrid.   
    D’où est-ce que tu viens ?
    Il vient de Rome.        
    D’où est-ce qu’il vient ?
    Elle vient de Paris.     
    D’où est-ce qu’elle vient ?
    Ali vient de Paris.       
    D’où est-ce que Ali vient ? 

    - 3 types de question <سه نوع سوال> : interrogation directe <سوال مستقیم>
     Prononciation 5a. : Imitez et prononcez les phrases

       Exercice de grammaire 5 

    Moi, je viens de Rome. Et toi ?
    Moi, je viens de Qom.

     Exercice grammatical 5b

    Moi, je vais à Rom. Et toi ?

    Moi, je vais à Qom.  Et toi ?

    Moi, je vais à Paris. Et lui ?

    Lui, il va à Nice. Et vous ?

    Moi, je vais à Paris. Et vous ?

    Nous, nous allons à Nice. Et elle ?

    Elle, elle va à Paris. Et nous ?

    Vous, vous allez à Nice. Et eux ?

    Eux, ils vont à Paris. Et elles ?

    Elles, elles vont à Nice.

    جمله ها را تکرار کنید 

    0. Voilà une femme.

    1. C’est une femme.
    2. Voilà un appareil photo!
    3. C’est un appareil photo.
    4. Voici une photo.
    5. C’est une photo.
    6. Voici un taxi.
    7. C’est un taxi.
    8. C’est un chapeau.

    0. Voici un livre.

    1. C’est un livre.
    2. Voici un avion.
    3. C’est un avion.
    4. C’est ici.
    5. C’est là.
    6. C’est là-bas.
    7. Voici un ordinateur.
    8. C’est un ordinateur.

      Lecture 5b. 

    Où est la table ?   Elle est là.
    Où est le livre ?   
    Il est ici.

     

     Lecture 5c

    Voilà une femme.  Voici une fille.  

    Voilà la tour Eiffel.  Voilà Néghar.

     

     Lecture avancée 5a. 

     

    Voilà [vwala] préposition

     

    0. Sert à présenter une personne ou une chose.

     Voilà mon père, à droite sur la photo.
     Voilà le coq volant qui va à la forêt.
     Voilà de l’argent pour toi.
     «Vous voulez des fraises ? 
    EN voilà pour quinze euros».
     Il y en a, EN VEUX-TU EN VOILA :

    Il y en a beaucoup, il y en a autant qu’on veut.

    1. (avec mouvement)

     Voilà mon père, il vient vers nous.
     La voilà, cachons-nous.
     Les voilà, ce sont eux.
     Ah, te voilà, roi, c’est à cette heure-ci que tu arrives !
     – Vla [vla] forme abrégée familière :

    Tiens, vla ma soeur qui s’ramène.

    2. (abstrait) (emphatique)


     Nous voilà bien tristes.
     Son mari, en voilà un imbécile !

    C’est vraiment un imbécile, c’est l’exemple même de l’imbécile. -quel.

     Nous voilà en état de conclure.
     La voilà partie.- elle est partie.
     Le voilà qui s’énerve, il se met à s’énerver.
     Nous voilà arrivés : nous sommes arrivés.
     Nous y voilà : nous sommes au coeur du problème.

    3. VOILA Qu’il pleut. il se met à pleuvoir.

     Voilà comment les choses se sont passées.
     Voilà pourquoi elles se sont fâchées.
     Voilà où il voulait en venir :

        C’est à ça qu’il voulait arriver.
     Voilà à quoi ça mène. Voilà de quoi lire.

    4. Présente ce dont on vient de parler (opposé à voici).

     Voilà ce qu’elle a dit.
     Voilà tout ce qu’on peut dire pour le moment.
     Voilà les nouvelles. VOILA CE QUE C’EST DE désobéir, ce sont les conséquences de la désobéissance.

     EN VOILA ASSEZ : ça suffit, j’en ai assez entendu.
     Voilà qui est bizarre : c’est bizarre.
     Ah ! Voilà ! c’était donc ça ! Bon, voilà ! c’est tout.

    5. II y a (telle durée). – depuis.

     Ils sont partis voilà un mois.
     Voilà trois nuits que je ne dors pas : ça fait trois nuits que je ne dors pas. → faire.

      Grammaire avancée 5 (étude comparative) : 
     

    دوجملۀ Voici un livre وVoilà un livre جمله¬ها¬ئی هستند که شکل و صورت و ساختینه¬ای “اشاره¬ای” présentatif دارند. دراین دو جمله، واژه¬های voici و voilàبرای معرفی موضوع مورد بحث به کار رفته¬اند. ساختینه¬های “ اشاره¬ای“ یا معرفی کننده، شامل گروه¬های فعلی گوناگونی هستند که اسم¬، صفت¬، ضمیر، مصدر، قید و جمله¬واره¬های گوناگونی را بعد از خود معرفی می¬کنند و یا به آن¬ها اشاره دارند.
    باید دانست که ساخت¬های il y a, voilà, voici, c’est و جمع c’est ) (c’est = ce sont از ساخت¬های اشاره¬ای معرفی کننده می¬باشند که در زبان فرانسۀ گفتاری کاربرد فراوان دارند. در زیر به کاربردهای il y a, voilà, voici, c’est توجّه نمائید و این کاربردها را خوب به خاطر بسپارید:

     

    1. C’est

     On rencontre après c’est:

     (1a)   un substantif <اسم> : C’est une faute.
    (2a)   un adjectif<صفت> : C’est difficile.
    (3a)   un pronom<ضمیر> : C’est lui.
    (4a)   une proposition<جمله> :

    C’est ce que je voulais savoir .

    (5a)   un infinitif<مصدر> : Partir, c’est mourir.
    (6a)   un adverbe<قید> : C’est bien.

     Remarques:

     i) À côté de c’est, on emploie aussi les formes est-ce, ce sont, c’était, c’étaient :

     Est-ce vrai?
    Ce sont mes amis.
    C’était beau à voir.
    C’étaient les enfants de mon frère.

     ii) C’est, C’était peuvent être remplacés par ce sont, c’étaient devant substantif pluriel, devant eux, elles.

     C’est mes parents.

    Ce sont mes parents.
    C’était de bons amis.

    C’étaient de bons amis.
    C’est eux qui disent cela.

    Ce sont eux qui disent cela.
    C’était elles qui ont fait tant de fautes.

    C’étaient elles qui ont fait tant de fautes

     2. VOICI, VOILA

     – Donnez votre cahier, s’il vous plaît.
    – Voilà, Monsieur.
    – Apporte ton livre, André.
    – Voici, maman.
    – Voulez-vous donner votre stylo?
    – Voilà, Monsieur.

     Voici, voilà : quand on offre quelque chose ?

    Voilà la porte. Entrez.
    Voici les fautes que j’ai trouvées.
    Voilà les autres qui arrivent.
    Voici quelque chose d’important: …
    Voilà ce que nous avons toujours voulu.
    Voici ce qui s’est passé.
     

    Voici, voilà peuvent être suivis d’un substantif, d’un pronom, d’une proposition

     – Les enfants?
    – Les voilà.
    – Bonjour, les amis.
    – Me voilà.
    – Te voilà enfin.
    – Avez-vous fait des fautes?
    – En voici une. 

    Voici, voilà peuvent être précédés d’un pronom personnel ou de en.

     REMARQUES:

     1. Voici sert à présenter une personne ou une chose proche de la personne qui parle, ou une chose qu’on va exposer:


    Voici ton livre et voilà celui de ton frère.
    Voici ce qu’il m’a dit: "Tu dois venir immédiatement".

    2. Voilà sert à présenter une personne ou une chose éloignée de la personne qui parle ou une chose qu’on vient d’exposer:

     -Voici Jacques et voilà Pierre.
    - "Tu dois venir immédiatement." Voilà ce qu’il m’a dit.

     3. IL Y A

     Après il y a, on rencontre:  

    (1a)  un substantif: Il y a encore du travail à faire.
    (2a)  un pronom : Il y a quelque chose que je veuille savoir.
    (3a)  un infinitif: Il y a à manger et il y a à se régaler.

     REMARQUES:

     1. A côté de il y a, on emploie fréquemment les formes il y avait et il y aura; Ces formes restent toujours au singulier:

     Il y avait beaucoup de spectateurs dans la salle.
    Demain il y aura une grande fête.

     2. Il y a peut marquer le temps et s’oppose à la préposition dans:

    Il est parti, il y a deux heures.
    Il partira dans deux heures.

     4. Il est


    کاربرد و استعمال ترکیب “Il est” هم در ردیف همین ساخت¬های ”اشاره¬ای” یا ساخت¬های معرفی کننده است وکاربرد آن چندان رایج نیست و علاوه بر ترکیب¬های مصطلح Il est temps “ وقت آن است” Il est dur “ سخت است” در ساخت¬هایی بیشتر به کار می¬رود که زمان را نشان می¬دهد. جمله¬های (۱a)، (۲a) و (۳a)از این نوع ساخت¬های زمانی می¬باشد :

    (۱a) Il est minuit.
    (2a) Il est deux heures.
    (3a) Il est midi.


     نیاز هست البته نباید فراموش کرد که ترکیبIl est در زمان استمراری Il était  به ساختینۀدر قصه¬ها فراوان به کار می¬رود مانند مثال (۴a) که معادل Il y a است.

    (۴a) Il était une vielle ayant deux chambrières (La Fontaine)

     Lexique et lecture avancée 5 (Etude comparative) : 

    (5a) Comparer le français avec l’anglais 

    Ici [isi] adverbe 

    1. [dans ce lieu, à cet endroit] "here"

    [dans un écrit, un discours] "here", "at this point"
    Vous ici! "what are you doing here?"
    Vous êtes ici chez vous "make yourself at home".
    Pour toute demande, s’adresser ici "please enquire within".
    C’est ici que j’ai mal "this is where it hurts".
    Il y a 11 km d’ici au village "it’s 11 km from here to the village"
    les gens d’ici "the locals", "the people from around here"

     2. [dans le temps]  

    D’ici (à) lundi, on a le temps "we’ve got time between now and Monday"
    D’ici demain ce sera terminé "it will be finished by tomorrow"
    D’ici peu "before (very) long"
    D’ici là, tout peut arriver! "in the meantime ou until then ou between now and then anything can happen!"
    Vous serez guéri d’ici là "you’ll be better by then"
    D’ici à ce qu’il se décide (familier) "by the time he makes up his mind"
    D’ici à ce qu’il change d’avis, il n’y a pas loin! "it won’t be long before he changes his mind again!"
    Je vois ça d’ici! "I can just see that!"

     3. [au téléphone, à la radio]

     Allô, ici Paul "hello, (it’s) Paul", "here ou Paul speaking"
    Ici France Culture "this is ou you are listening to France Culture"
     

    4. [pour une méthode de langue téléphone]

     Ici this is a method for learning French. "this is a method for learning French."
    Ici, vous êtes à Qom

    Par ici locution adverbiale

     1. [dans cette direction] "this way"

    Elle est passée par ici avant d’aller à la gare "she stopped off here on her way to the station".
    Par ici la monnaie! (familier & humoristique) "come on now, cough up!"

    2. [dans les environs] "around here" 

     

     

     

     

    UNITÉ INITIALE : LEÇON 15

     


     


     


     


     

     


     


     


     


       

     


     


     


     


     


           

     

     

     

     

     

    ۲۱ مرداد ۱۳۸۹

    (۱) [lotfan] “s’il vous plaît” (2) [alân] “maintenant” (3) [bâzâr] “bazar” (4) [qand] “sucre en morceau” (5) [yek baste cây] “un paquet de thé (۶) [toxmemorq] “œuf” (7) [ârd e sefid] “de la farine blanche” (8) [širini] “gâteau” (9) [mâdar] “mère” (10) [raftan] “aller” (11) [bargaštan] “revenir retourner” (12) [daštan] “avoir” (13) [kafi ast!] “ça suffit!” (14) [xaridan] “acheter” (15) [âmadan] “venir” (16) [budan] “être” (17) [xarid kardan] “faire des courses” (18) [xordan] “manger” (19) [šekar] “sucre en poudre” (20) [qostantaniya] “Constantinople” (21) [dâneškade] “faculté” (۲۲) [xarid] “achat” (23) [xâne] “maison” (24) [madrese] “école” (25) [dânešgâh] “université” (۲۶) [dabirestân] “école” (27) [âb limu] “jus de citron” (28) [gušt] “viande” (29) [buqalamun] “dinde” (30) [šir] “lait” (31) [baqqâl] “épicier” (32) [mâhi] “poisson” (33) [sabzi] “légume” (34) [kare] “beurre” (35) [ci] “[ce] “qu’est ce que” (36) [xâli] “vide” (37) [ham] “aussi” (38) [nân] “pain” (39) [âb e âlbâlu] “jus de cerise” (40) [?adas] “lentille” (41) [lubiyâ] “haricot” (42) [piyâz] “oignon” (43) [sir] “ail” (44) [mâš] “lentillon” (45) [moz] “banane” (46) [gojefarangi] “tomate” (47) [bâdemjân] “aubergine” (48) [gušt e gâv] “du bœuf ” (49) [gušt e gusfand] “du mouton” (50) [sâbun] “savon” (51) [mâst maast] “yaourt” (52) [panir] “fromage” (53) [namak] “sel” (54) [felfel] “poivre” (55) [hanuz] “encore” (56) [xiyâr] “concombre” (57) [kadu] “courgette” (58) [kebrit] “allumettes” (59) [qahveh] “café” (۶۰) [morabbâ] “confiture (61) [angur] “raisin” (62) [?asal] “miel” (63) [morqâna] “œuf ” (64) [kilah] ” (65) [nun poxtan] “faire du pain” (66) [nân poxtan] “faire du pain” (67) [bargaštan] “retourner” (68) [gol] “fleur” (69) [širini] “confiserie” (70) [oftâdan] “tomber” (71) [diruz] “hier” (72) [polo] “du riz” (73) [gilâs] “cerise” (74) [âlbâlu] “griotte” (75) [holu] “pêche” (76) [zardâlu] “abricot” (77) [golâbi] “poire” (78) [kâhu] “salade” (79) [karafs] “céleri” (80) [havij] “carotte” (81) [anjir] “figue” (82) [key?] “quand?” (83) [poxtan] “cuire cuisiner” (84) [xormâ] “datte” (85) [âš] “soupe” (86) [morqâna] “œuf” (87) [sib] “pomme” (88) [tâlebi taalebi] “cantaloup” (89) [hendevâne hendevaane] “pastèque” (90) [xarboze] “melon” (91) [serke] “vinaigre” (92) [noxodfarangi] “petit pois” (93) [tutfarangi] “fraise” (94) [halvâ] “halva” (95) [mâst e širin] “lait caillé” (۹۶) [limu torš] “citron” (97) [xâme] “crème” (98) [tut] “mûre” (99) [âb portegâl] “jus d’orange” (100) [kalam] “chou” (101) [ruqan] “huile” (102) [saršir sarchir] “crème” (103) [bale] “oui” (104) [baqqâli] “épicerie” (105) [baqqâl] “épicier” (106) [salâm] “salut” (107) [âqâ] “monsieur” (108) [miše mišavad] “ça fai”t (109) [hame] “tout toute” (110) [xodâhâfez] “au revoir” (111) [baqiye] “reste” (112) [befarmâid] ” voilà (۱۱۳) [digar ci?] ” encore quoi? (114) [motašakkeram] “merci (115) [angur] “raisin (116) [âb angur] “jus de raisin (117) [anâr] “grenade (118) ['se] “trois” (119) ['yek] “un” (120) [''zardcu'be] “curcuma” (121) [ce'hâr] “quatre” (122) [''âb mi've] “jus de fruit” (123) [âb 'sib] “jus de pomme” (124) ['šeš] “six” (125) ['panj] “cinq” (126) ['haft] ” sept” (127) ['hašt] “huit” (128) ['noh] “neuf” (129) [dah] “dix” (130) [yâzdah] “onze” (131) [davâzdah] “douze” (132) [sizdah] “treize” (133) [cehârdah] “quatorze” (134) [pânzdah] “quinze” (135) [šânzdah] “seize” (136) [hifdah] “dix-sept” (137) [hijdah] “dix-huit” (138) [nuzdah] “dix-neuf” (139) [bist] “vingt” (140) [hezâr] “mille” (141) [sad] “cent” (142) [haftsad] “sept cents” (143) [pânsad ponsad] “cinq cents” (144) [xaridan] “acheter” (145) [ârd] “farine” (146) [anjir] “figue” (147) [adviye] “épices” (148) [anâr] “grenade” (149) [šâm xordan] “dîner” (150) [nâhâr xordan] “déjeuner” (151) [porteqâl] “orange” (152) [tut] “mûre” (153) [mâst] “yaourt” (154) [gereftan] “acheter acquérir prendre” (155) [sobhâne] ” petit déjeuner” (156) [meyl kardan] “se servir” (157) [nâhâr] “le déjeuner” (158) [šâm] “le diner” (159) [meyl dâštan] “désirer” (160) [xâstan] “vouloir” (161) [cand] “combien” (162) [?asal] “miel” (163) [xordan] “manger” (164) [meil kardan] “manger goûter” (165) [sobhâne] “petit déjeuner” (166) [nâhâr] “déjeuner” (167) [šâm xordan] “dîner” (168) [morabbâ] “confiture” (169) [mixâm mixâham] “je veux” (170) [jebhe] “front de bataille” (171) [kif foruš] “marchand de sac” (172) [nevešt afzâr] “fournitures scolaires” (173) [mobl foruši] “marchand de meuble” (174) [qâli foruši] “marchand de tapis” (175) [xayyâti] “couturier” (176) [xarâb] “démolir (177) [vâَzgun] “renverser” (178) [pâre] “déchirer” (179) [kâr pardâz] “responsable du service d’achat” (180) [edâreye dârâi] “trésor public” (181) [gozar nâme] “passeport” (182) [gomrok] “douane” (183) [qalle] “céréale” (184) [hesâbdâri] “comptabilité” (۱۸۵) [xarâb] “démolir” (186) [vâَZgun] “renverser” (187) [pâre] “déchirer” (188) [kâr pardâz] “responsable du service d’achat” (189) [edâreye dârâi] “trésor public” (190) [gozar nâme] “passeport” (191) [gomrok] “douane” (192) [qalle] “céréale” (193) [hesâbdâri] ” comptabilité. (۱۹۴) [dastmâl] ” mouchoir (195) [šane] ” peigne (196) [qašang] ” joli,e (197) [xoš âhang] “harmonieux, euse” (198) [heyrat âvar] “étonnant, stupéfiant” (199) [por kešeš] “attirant, e” (200) [šegeft angiz] “extraordinaire” (201) [bahs angiz] “discutable” (202) [maqâle] “article” (203) [haftenâme] “hebdomadaire (204) [mâhnâme] “revue mensuelle” (205) [faslnâme] “revue trimestrielle” (206) [jazabe] “attrait” (207) [defâ? kardan] “soutenir” (208) [modiriyat] “gestion” (209) [?arus] “belle fille, bru” (210) [šowhar] “époux” (211) [por ?alaf] “herbu” (212) [mâsa] “sable” (213) [šen] “caillou” (214) [tond xu] “coléreux, se” (215) [motarjem] ” interprète (216) [dandân pezešk]“dentiste (217) [šâter] “boulanger (218) [naqqâl] “conteur (219) [xoš raftâr] “gentil, aimable” (220) [dabestân] “école primaire (221) [qatur] “volumineux, euse” (222) [zaxim] “épais (223) [nâzok] “mince (224) [vasi?] “vaste (225) [mosâferat] “voyage” (226) [dâi] “oncle” (227) [lebâsšui] “machine à laver” (228) [qâlice] “petit tapis, carpette” (229) [faqat] “seulement” (230) [gelim] “kalim” (231) [qâli] “tapis” (232) [abrišami] “en soie” (233) [qimat] “prix” (234) [gerân] “cher” (235) [xâles] “pur, e” (236) [âyande] “futur” (237) [moštari] “client” (238) [qâli paSmi] “tapis en lain” (239) [abrišami] “en soie” (240) [qimat] “prix” (241) [gerân behâ] “cher” (242) [xâles] ” pur (243) [âyande] “futur” (244) [moštari] “client” (245) [qassâbi] “boucherie” (246) [golforuš] “leuriste” (247) [talâ foruši] “bijouterie” (248) [sâ?at foruši] “horlogerie” (249) [mâst bandi] “laiterie” (250) [širini foruši] “pâtisserie” (251) [dâruxâne] “pharmacie” (252) [xalabân] “pilote” (253) [afsar] “officier” (254) [modir] “directeur” (255) [zamin] “terre” (256) [mohandes] “ingénieur” (257) [otu] ” fer à repasser” (258) [boxâri] “poële” (259) [qeyci] “ciseaux” (260) [hole] “serviette” (261) [dokme] “bouton” (262) [alangu] “bracelet” (263) [panke] “vanneur, ventilateur” (264) [didan] “voir” (265) [bâlâ paridan] “sauter en haut” (266) [pâin âmadan] “descendre” (267) [bâlâ raftan] “monter” (268) [davidan] “courir” (269) [mašq] “devoir” (270) [enšâə] “composition” (271) [ruznâme] “journal” (272) [majalle] “revue” (273) [varzeši] “sportif ” (274) [kebrit] “des allumettes” (275) [meški] “noir” (276) [sabz] “vert” (277) [xândan] “lire” (278) [šoluq kardan] “faire des bêtises” (279) [bahâr] ” printemps (280) [maqâze] “boutique, magasin” (281) [caridan] “paître, broûter” (282) [qâz] “oie” (283) [zâq] “pie” (284) [carânidan] “faire broûter” (285) [qurbâqe] “grenouille” (286) [vazaq] “crapaud” (287) [sargardân] “égaré, perdu” (288) [âvâz xândan] “chanter” (289) [saxt] “difficile” (290) [barâm] “pour moi” (291) [barâš] “pour lui” (292) [barât] “pour toi” (293) [šalvâr] “pantalon” (294) [zirpuš] “sous-vêtment” (295) [kolâh] “chapeau” (296) [pirâhan zanâne] “robe” (297) [tâ be hâl] “jusqu’à maintenent” (298) [kot] “veste” (299) [pirâhan] “chemise” (300) [tup bâzi kardan] “jouer au ballon” (301) [ruznâme] ” journal” (302) [sâk dasti] “sac à main” (303) [kula poSti] “sac à dos” (304) [âvardan] “apporter” (305) [bordan] “emmener” (306) [kâqaz] “papier” (307) [cerâ cerâ!] “si, si! Pourquoi non!” (308) [sekke] “pièce de monnaie” (309) [eskenâs] “billet” (310) [panj hezâr] “cinq mille” (311) [yâzdah hezâr] “onze mille” (312) [do bâr] “deux fois” (313) [biyâ] “tenez!” (314) [dir kardan] “retarder” (315) [gozâstan] “mettre” (316) [miz] “table” (317) [negâh kardan] “regarder” (318) [yek joft kafš] “une paire de chaussures” (319) [qašang] “joli” (320) [kif] “serviette, portefeuille” (321) [keyf] “réjouissance, plaisir” (322) [âmuzande] “instructif, ve” (323) [dâstân] “histoire” (324) [fokâhi] ” humoristique” (325) [še?r] “poésie” (326) [afsâne] “fable” (327) [hekâyat] “récit, légende” (328) [lazzat bordan] “se régaler” (329) [faəâl] “actif” (330) [mašhur] “renommé, e” (331) [sini] ” plateau (332) [angoštar] “bague” (333) [cini] “porcelaine” (334) [carmi] “en cuir” (335) [porkâr] “travailleur” (336) [har kodâm] “chaqu’un” (337) [qâšoq] “cuillère” (338) [livân] “verre” (339) [felezi] “en métal” (340) [divâri] “mural” (341) [qârc] “champignon” (342) [jegar] “foie” (343) [havij] “carotte” (344) [mive] “fruit” (345) [torš] “aigre” (346) [tond] “piquant” (347) [gerân tar] “plus cher” (348) [kamân] “arc” (349) [qazâ] “mets” (350) [arzân] “bon marché (۳۵۱) [hafte] “semaine” (352) [daqiqe] “minute” (353) [sâniye] “seconde” (354) [rob?] “un quart” (355) [tomân] “Rials” (356) [mâh] “mois, lune” (357) [bâmdad] “matin” (358) [bâ medâd] “avec crayon” (359) [širin] “doux, douce” (360) [sargozašt] “histoire” (361) [bardâštan] “enlever” (362) [xâstan] “vouloir” (363) [kudak] “enfant” (364) [qesse] “conte” (365) [rang] “couleur” (366) [xoruse parande] “le coq volant” (367) [daftar] “cahier” (368) [medâd] “crayon” (369) [pesar] “fils” (370) [tâze] “frais, fraiche” (371) [rangi] “en couleur” (372) [navisande] “écrivain” (373) [rangin kamân] “l’arc-en-ciel” (374) [jâlebâsi] “portemanteau” (375) [âvizân] “suspendu,e” (376) [šâl gardan] “écharpe (377) [kamarband] “ceinture” (378) [catr] “parapluie” (379) [bârâni] “imperméable (380) [pâlto] “paletot, manteau” (381) [bolqârestân] “la Bulgaria” (382) [nisti] “néant” (383) [âlmân] “l’Allemagne” (384) [irâni] “iranien, enne” (385) [zud] “vite” (386) [farânsavi] “français” (387) [zud] ” “vitesse, sous peu” (388) [âlmâni] “allemand, e” (389) [pârisi] “parisien, ne” (390) [landani] “londonien, enne (391) [bolqâri] ” bulgare” (392) [mosâbeqe] “match” (393) [suis] “la Suisse” (394) [belzhik] “la Belgique” (395) [âmrikâ] ” l’Amérique” (396) [engelis] ” l’Angletterre” (397) [pâkestân] “le Pakistan” (398) [itâliyâ] ” l’Italie” (399) [espâniyâ] “l’Espagne” (400) [farânse] “la France” (401) [hend] “l’Inde” (402) [kânâdâ] “le Canada” (403) [porteqâli] “potugais, e” (404) [bolqârestân] “la Bulgarie” (405) [tamâm šodan] “prendre fin” (406) [majalle ye haftagi] “revue hebdomadaire” (407) [peste] “pistache” (408) [fandoq] “noisette” (409) [qatâr] “train” (410) [qatâr qatâr] “en rang” (411) [kârgar] “ouvrier” (412) [kešti] “bateau” (413) [tâjer] ” comerçant (414) [havâpeymâ] “avion” (415) [jahângard] “touriste” (416) [tamâm kardan] “terminer, achever” (417) [barâye ce?] “pourquoi?” (418) [magar] “est-ce que? ” (419) [docarxe] “bicyclette, vélo” (420) [nun e berešte] “pain bien cuit” (421) [šir] “lait, lion, robinet” (422) [šiše] “bouteille” (423) [peydâ kardan] “trouver” (424) [xatarnâk] “dangreux” (425) [aslan] “jamais, pas du tout” (426) [xalvat] “désert” (427) [ruznâme] “journal” (428) [zud baš] “vite” (429) [peydâ šodan] “se trouver” (430) [javân] “jeune” (431) [pir] ” vieille” (432) [javâne] “bourgeon” (433) [jâvdân] “éternel, le” (434) [jâleb] “attirant, intéressant” (435) [jodâ] “isolé, séparé” (۴۳۶) [yek bâm, do havâ] “avoir deux poids et deux mesures” (437) [tir] “flèche” (438) [dar raftan] “partir comme un trait” (439) [cele] “corde d’un arc” (440) [sâr] “merle” (441) [hadiye] “cadeau” (442) [dir vaqt] “tard, assez tard” (443) [bedun e ta?xir] “sans retard” (444) [bâyad] “il faut” (445) [sar e vaqt] “à temps” (446) [hamsar] “époux, épouse” (447) [dâštan] “avoir” 1. [dost dâštan] “aimer” (448) [zang zadan] “passer un coup de fil” (449) [barande šodan] “gagner” (450) [šâyad] “peut-être” (451) [barande] “gagnant, gagneur” (452) [ki?] “qui?” (453) [tim] “équipe” (anglais team). (454) [be sar vaqte kasi raftan] “passer chez quelqu’un” (455) [sorâq e kasi râ gereftan] “aller voir quelqu’un” (456) [be didan e kasi raftan] “visiter quelqu’un” (457) [az kasi xabar gereftan] “rendre visite à quelqu’un” (458) [be sorâq e kasi âmadan] “faire une visite à quelqu’un” (459) [nâme] “lettre” (460) [jâye to xâli bud] “nous regrettions votre absence” (461) [xâreji] ” étranger, ère” (462) [key?] “quand?” (463) [xošgozašt] “s’est bien passé” (۴۶۴) [mehmân] “des invités” (465) [montazeretam] “je t’attends” (466) [be omid e didâr] “à bientôt” (467) [xodânegahdâr] “au revoir” (468) [šab] “nuit” (469) [sâəat] “heure” (470) [hatmi] “certainement, sûrement” (471) [be sorâqe kasi âmadan] “aller voir quelqu’un” (472) [asb] “cheval” (473) [šotor] “chameau” (474) [motor] “moteur” (475) [docarxe] “vélo” (476) [otubus] “autobus” (477) [piyâde] “piéton” (478) [savâri] “voiture” (479) [gol zadan] “marquer un but” (480) [darvâzebân] “gardien de but” (481) [midâni?] “sais-tu?” (482) ” [cand gol?] “combien de but? i. [lajuj] “têtu,e” (483) [vozu? gereftan] “faire ses ablutions” (484) [bitâb] “impatient” (485) [tul] “longueur” (486) [dezh] “la citadelle” (487) [xištan] “soi-même” (488) [xiš] “soi, soi-même” (489) [xištandâri] “patience, discrétion” (490) [farâr] “fuite” (491) [farâr kardan] “fuir, s’enfuir” (492) [farâri] “fugitif” (493) [farâmuš] “oubli” (494) [farâmuš kardan] “oublier” (495) [did] “vue, vision” (496) [didan] “voir” (497) [didani] “à voir” (498) [vozu? gereftan] “faire ses ablutions” 1. [qassâb] “boucher” (499) [panjere] “fenêtre” (500) [dâman] “jupe” (501) [dâ''neš â'muz] “élève” (502) [bošqâb] “assiette” (503) [dânešju] “étudiant” (504) [birun] “dehors” (505) [xâreji] “étranger” (506) [javâni] ” jeunesse (507) [javâ ni?] “tu es jeune? (508) ['kâri] “un travail (509) [kâ 'ri] “actif” (510) [bâri] “or” (511) [bâ ri] “camion” (512) [zâri] “plainte” (513) [zâ ri?] “tu es déplorabe” (514) [xâri] “humiliation” (515) [xâ ri?] “tu es meprisé?” (۵۱۶) [ku šeš?] “où est-il?” (517) [kušeš] “effort” (518) [qatârsavâr Sodan] “prendre le train” (519) [bargaštan] “retourner” (520) [daneškade] “faculté” (۵۲۱) [barfbâridan] “neiger” (522) [xarâbšodan] “tomber en panne” (523) [rowšan šodan] “démarrer” (524) [piyâde] “à pied” (525) [havâ] “vent, air” (526) [sard] ” roid” (527) [yaxzadan] “geler” (528) [gol bârân kardan] “mettre des fleurs” (529) [bâtri] “pile” (530) [be gomânam] “à mon avis” (531) [forudgâh] “aéroport” (532) [daqiq] “exact” (533) [pâyâne] “terminus” (534) [panjâh] “cinquante” (535) [šast] “soixante” (536) [haftâd] “soixante-dix” (537) [haštâd] “quatre vingt” (538) [mihan] “patrie” (539) [mihmân] “convive” (540) [zendegi kardan] “vivre, habiter” (541) [rustâ] “village” (542) [xabar dâštan] “être au fait, être au courant” (543) [bi xabar budan] “n’avoir pas de nouvelles” (544) [xabar nadâštan] “ignorer, ne pas savoir” (545) [alâan] “maintenant” (546) [ketâb feruši] “librairie” (547) [ketâbxâne] “bibliothéque” (548) [namâyešgâh] “exposition” (549) [blaxare] “enfin” (550) [har tor] “à tout prix” (551) [xârej budan] “être en dehors” (552) [moddati ast] “ça fait longtemp” (553) [kešidan] “tirer” (554) [gozâštan] “mettre” (555) [dâdan] “donner (556) [haram] “mausolée (557) [be cašm, cašm] “d’accord” (558) [kâr dâštan bâ kasi] “avoir quelque chose à faire avec quelqu’un” (559) [masjed] “mosquée” (560) [zang zadan] “sonne”r (561) [sar pâ budan] “être debout” (562) [nešaste budan] “être assis” (563) [dar zadan] ” frapper à la porte” (564) [mesle inke] “on dirait” (565) [bâz kardan] “ouvrir” (566) [kâr dâštan] “être occupé” (۵۶۷) [bargaštan] “rentrer” (568) [zohr] “midi” (569) [fekr kardan] “penser” (570) [telefon zadan] “téléphoner” (571) [goftan] “dire” (572) [gofte gu kardan] “dialoguer” (573) [salâm] “adresser ses salutations” (574) [âmuzegâr] “instituteur, institutrice” (575) [dabir] “professeur du lycée” (576) [hamšahri] “citoyen” (577) [hamdars] “camarade de classe” (578) [baradar] “frère” (579) [baradar zâda] “neveu, nièce” (580) [pesarxâle] “cousin” (581) [pesar?amu] “cousin” (582) [xâle] “tante” (583) [?amu] “oncle” (584) [ostâd e a?zam] “le grand professeur” (585) [dânešju yân] “étudiants” (586) [kešvar] “pays” (587) [man hastam] “je suis” (588) [to hasti] “tu es” (589) [mard] “homme” (590) [pesar] “fils” (591) [doxtar] “fille” (592) [xobi] “bonté” (۵۹۳) [besyâr] “beaucoup” (594) [harfzadan] “parler” (595) [torkman] “turkmène” (596) [baluc] “baloutche” (597) [moqol] “mongole (598) [tork] “turc” (599) [kord] “kurde” (600) [arab] “arabe” (601) [tâjik] “tadjik” (602) [xeyli xeyli] “très très” (603) [âšenâi] “connaissance” (604) [xošhâl] “content” (605) [rafiq] “camarade” (606) [xânom] “madame” (607) [âmuzegâr] “maître, maîtresse” (608) [kelâs] “classe” (609) [hamkelâsi] “camarade de classe” (610) [hamân] “le même” (611) [diyâr] “contrée” (612) [dust] “ami, amie” (613) [tabar] “hache” (614) [jeliqe] “gilet” (615) [târ] “guitare” (616) [zir] “sous” (617) [bâlâ] “au dessus” (618) [ruye] “sur” (619) [matlab] “sujet” (620) [dars] “leçon” (621) [mâr] “serpent” (622) [bârân gereftan] “commencer à pleuvoir” (623) [kuh] “montagne” (624) [barf bâridan] “neiger” (625) [šib] “pente” (626) [nâz nâzi] “enfant gâté” (۶۲۷) [kure] “four” (628) [kur ast] “il est aveugle” (629) [gu'yâ] “parlant” (630) ['vali] “mais’ (631) [va 'li] “parent’ (632) [kâ'ri] “actif” (633) ['kâ ri] “un travail’ (634) [be tore hatm] “certainement” (635) [šanbe] “samedi” (636) [yekšanbe] “dimanche” (637) [došanbe, došambe] “lundi” (638) [panjšanbe] “jeudi” (639) [jom?e] “vendredi” (640) [tavânestan] “pouvoir” (641) [fardâ] “demain” (642) [badjuri] “d’une manière bizarre” (643) [hesâbi] “complètement” (644) [morqâbi] “canard” (645) [âyâ] “est-ce que?” (646) [cand miše, cand mišavad] “ça fait combien?” (647) [se hezâr] “trois mille” (648) [haftâd] “soixante-dix” (649) [si] “trente” (650) [bist] “vingt” (651) [šast] “soixante” (652) [šânzdah] “seize” (653) [telefon zadan] “téléphoner” (654) [nâme neveštan] “écrire une lettre” (655) [sar zadan] “faire un saut” (656) [doəâ kardan] “prier, souhaiter une chance” (657) [šanbe zâda] “le fils du samedi, nom defamille” (658) [yekšanbe hâ] “tous les dimanches” (659) [joməe hâ] “tous les vendredis” (660) [diyâr] “contrée” (661) [montazer budan] “attendre” (662) [hatmi] “certainement” (663) [xabar gereftan] “demander des nouvelles” (664) [ajale daštan] “être pressé” (۶۶۵) [gereftâr] “occupé” (۶۶۶) [tamrin] “entraînement” (667) [safar] “voyage” (668) [sa'far be 'xeyr] ” bon voyage” (669) [mosabeqe ye futbâl] “match de football” (670) [âzâdi] “liberté” (۶۷۱) [varzešgâh] “stade” (672) [šan'be yekšam'be] “samedi dimanche” (673) [bargaštan] “retourner” (674) [bordan] “gagner” (675) [došam''be bi ''došam'be] “sans lundi” (676) [doəâ kardan] “prier” (677) [inšâəallah] “plût à Dieu” (678) [barande šhodan] “gagner” (679) [emšab] “ce soir, cette nuit” (680) [emruz] “aujourd’hui” (681) [fardâ ''pas far'dâ] “demain ou après demain” (682) [pasfardâ] “après demain” (683) [dišab] “hier soir” (684) [ba?d az zohr] “après midi” (685) [zohr] “midi” (686) [sigâr] “cigarette” (687) [xâhar] “sœur” (688) [mâšin] “voiture” (689) [zan] “femme” (690) [bacce] “enfant” (691) [?asr] “après midi” (692) [gardeš] “promonade” (693) [gardeš raftan] “aller se promener” (694) [gerefte] “triste, morose” (695) [âšofte] “affolé” (۶۹۶) [bimâr] “malade” (697) [mariz] “malade, patiant” (698) [negarân] “inquiet” (699) [xassis] “avare” (700) [xaste] “fatigué” (۷۰۱) [dardmand] “souffrant” (702) [šâd] “gai” (703) [bihâl] “faible, évanoui” (704) [velxarj] “prodigue (705) [qamgin] “triste” (706) [cand tâ?] “combien” (707) [mehmân dâštan] “avoir des invités” (708) [mihmân, mehmân, mehmun] “convive, des invités” (709) [?aziz] “cher,ère” (710) [jân] “vie, âme” (711) [cun] “comme” (712) [mi'hanpa'rast] “celui qui aime la partie” (713) [duq] “babeurre” (714) [šalvâr] “pantalon” (715) [parde] “rideau” (716) [kif] “serviette” (717) [dasmâl] “mouchoir” (718) [kot o šalvâr] “costume” (719) [šiše] “bouteille” (720) [nušâbe] “boisson” (721) [momken ast] “c’est possible” (722) [gerdu] “noix” (723) [zeytun] “olive” (724) [bâdâm] “amande” (725) [nâranj] “orange” (726) [karafs] “céleri” (727) [ja?afari] “persil” (728) [torb] “radi” (729) [xodnevis] “stylo” (730) [xodkâr] “stylo à bille” (731) [medâd pakkon] “gomme” (732) [qâli] “tapis” (733) [qalam] “plume” (734) [miz] “table” (735) [dar] “porte” (736) [râdio] “radio” (737) [raket] “raquette” (738) [kafš] “chaussure” (739) [jurâb] “chaussette” (740) [pirâhan] “chemise” (741) [pul] “argent” (742) [doxtar] “fille” (743) [pesar] “fils, garçon” (744) [xânom] “madam” (745) [xâhešmikonam] “je vous en prie” (746) [gereftan] “prendre, acheter” (747) [kare] “beurre” (748) [anâr] “grenade” (749) [emšab] “ce soir” (750) [mehmân navâz] “celui qui les convives” (751) [šam gâh] “le soir” (752) [pologušt] “le riz et de la viande” (753) [diruz] “hier” (754) [pul] “argent” (755) [xâheš kardan] “prier” (756) [hezâr] “mille” (757) [âre] “oui” (758) [farâmuš kardan] “oublier” (759) [barre] “agneau” (760) [gušt] “de la viande” (761) [ketâbe to, ketâbat] “ton livre” (762) [qalame to, qalamat] “ton stylo à plume” (763) [kâre to, kârat] “ton travail” (764) [šemâreye to, šemare at] “ton numéro de téléphone” (765) [xâneye to, xâne at] “ta maison” (766) [câye to, câyat] “ton thé” (۷۶۷) [docarxeh at, docarxehye to] “ton vélo” (768) [saram šolug ast] “je suis occupé” (۷۶۹) [mostarâh] “w.c.” (770) [gomrok] “douane” (771) [âšpazxâne] “cuisine” (772) [otâq xâb] “chambre” (773) [yaxcâl] “réfrigérateur” (774) [ojâq gâz] “cuisinière à gaz” (775) [otâq pazirâi] “salle” (776) [piyâz] “oignon” (777) [piyâzce] “poireau” (778) [havij] “carotte” (779) [sib] “pomme” (780) [sib zamini] “pomme de terre” (781) [taxte siyâh] “tableau noir” (782) [medâd] “crayon” (783) [xâhar] “sœur” (784) [sâ?at cand ast] “quelle heure est-il?” (785) [barâdar andar] “demi frère” (786) [xândan] “lire” (787) [âšpazi kardan] “faire de la cuisine” (788) [negâh kardan] “regarder” (789) [râng âmizi kardan] “colorier” (790) [sandali] “chaise” (791) [golâbi] “poire” (792) [unjâst] “c’est là-bas” (793) [injâst] “c’est ici” (794) [estekân] “tasse, verre à thé” (۷۹۵) [medâd] “crayon” (796) [taqvim] “calendrier” (797) [haminjâ] “c’est ici (798) [hamânjâ] “c’est là” (۷۹۹) [doxtar xânom] “mademoiselle” (800) [miz] “table, bureau” (801) [yaxcâl] “réfrigérateur” (802) [jurâb] “chaussette” (803) [goldân] “pot à fleurs” (804) [ketâb] “livre” (805) [ce mikoni] “qu’est-ce que tu fais?” (806) [jâru] “balai” (807) [bâzi kardan] “jouer” (808) [kâr] “travail” (809) [kâr kardan] “travailler” (810) [qandân] “sucrier” (811) [emruz] “aujourd’hui (812) [mar'di] “virilité” (۸۱۳) ['mardi] “un homme” (814) [âftâbe] “c’est du soleil” (815) [âftâbe] “pot à eau” (816) [ku šeš?] “où est-il?” (817) [ku šeš?] “effort” (818) [dâ'ri] ” tu as” (819) ['dâri] “un pélot” (820) ['xoši] “un homme gai” (821) [xo'ši] “tu es gai” (822) ['xâ bi] “un someil” (823) [xâ 'bi] tu dors” (824) ['mi xâ 'bi] “tu est en train de dormir” (825) ['bâri] “une charge” (826) [bâ'ri] “un camion” (827) [kâ 'ri] ” tu es humble” (828) ['kâ ri] “un epingle” (829) [negarâ'ni] “inquiétude” (830) ['nega'râni] “tu es inquiétude” (831) [darvâ'ze] “la grande porte” (832) [dar'vâze] “la porte est ouverte” ب ـ گوش کنید، صامت‏ها را تکرار کنید: ۱ـ ← manger خوردن ← من خوردم. ← من خورده‏ام. ۲ـ ← vouloir خواستن ← من خواستم. ← من خواسته‏ام. ۳ـ ← lire خواندن ← من خواندم ← من خوانده‏ام. ۴ـ ← se lever برخاستن ← من برخاستم؟ ← من برخاسته‏ام. ۵ـ ← verser ریختن ← من ریختم؟ ← من ریخته‏ام. ۶ـ ← connaître شناختن ← من شناختم؟ ← من شناخته‏ام. ۷ـ ← tirer کشیدن ← من کشیدم؟ ← من کشیده‏ام. ۸ـ ← rire خندیدن ← من خندیدم؟ ← من خندیده‏ام. ۹ـ ← arriver آمدن ← من آمدم؟ ← من آمده‏ام. ۱۰ـ ← sourire لَبخند زدن ← من لبخندزدم؟ ← من لبخندزده‏ام. ۱ـ گذاشتن ← من کتاب‏ها را روى میز گذاشتم.- Mettre 2ـ گذشتن ← من از رودخانه گذشتم.- Passer 3ـ عاشق بودن ← من عاشق کتاب هستم.- Être épris de 4ـ خوش سلیقه بودن ← من خوش سلیقه هستم.- Avoir du goût [n] ” : i] ” ، نگرانى [negarâ ni] ” ، نامى، [nâmi] ” نامى [nâ mi] ” 2ـ ب ب [b] ” : بارى [bâri] ” ، بارى [bâ ri] ” ، بازى [bâzi] ” بازى [bâ zi] ” 3ـ ت ت [t] ” : تار [târ] ” ، تار [târ] ” ، تبریز [tabriz] ” ، تب‏ریز [tab riz] ” 4ـ س س [s] ” : ساده‏اى [sâdei] ” ، ساده‏اى [sâde i] ” ، سیراب [sirâb] ” ، سیرآب [sir âb] ” 5ـ ش ش [š] ” : شادى [šâdi] ” ، شادى؟ [ša di?] ” ، شاهى [šahi?] ” ، شاهى [ša hi?] ” 6ـ ج ج [j] ” : جوانى [javâni] ” ، جوانى [javâ ni] ” ، جام [jâm] ” ، جام [ja m] ” 1ـ être بودَن ← من بیرون بودم. … بوده‏ام. ← او ۲ـ retarder دیر آمدن ← من دیر آمدَم…. آمده‏ام. ← او ۳ـ apporter آوردَن ← من نان آوردَم. … آورده‏ام. ← او ۴ـ emmener, conduire بُردَن ← من آب بُردم. … بُرده‏ام. ← او ۵ـ voir دیدَن ← من او را دیدم. … دیده‏ام. ← او ۶ـ apporter آوردَن ← من آوردم…. آورده‏ام. ← او ۷ـ donner دادَن ← من آب دادم…. داده‏ام. ← او ۸ـ frapper زدَن ← من او را زدم…. زده‏ام. ← او ۹ـ arriver آمدَن ← من آمدم…. آمده‏ام. ← او ۱۰ـ voler پَریدَن ← من پَریدم…. پریده‏ام. ← او ۱۱ـ voler دُزدیدَن ← من تخم مرغ دزیدم…. دزدیده‏ام. ← او ۱ ـ من مى‏ترسم. ← ترسان ← ترسیدنCraindre 2 ـ من لبخند مى‏زنم. ← لبخند زنان ← لبخند زدَنSourire 3 ـ من مى‏پاشم. ← پاشان ← پاشیدنSemer 4 ـ من مى‏لرزم. ← لرزان ← لرزیدنTrembler 5 ـ من مى‏لنگم. ← لنگان ← لنگیدنBoiter 6 ـ من مى‏خَزم. ← خزان ← خزیدنGrimper 7 ـ من مى‏پَزم. ← پزان ← پختنCuire 8 ـ من مى‏روم. ← روان ← رفتنAller 9 ـ من مى‏گفتَم. ← Ø ← گفتنDire 10ـ من مى‏دَوَم. ← دَوان ← دَویدنCourir

    ۱۸ مرداد ۱۳۸۹

    گروه زبان و فرهنگ فرانسه

    ۱۵ مرداد ۱۳۸۹

    آموزش زبان و فرهنگ فرانسه شامل دوازد پایۀ زیر است:

    ۱۴ مرداد ۱۳۸۹